آفتاب شهر کلوانق

الماس از تراش و انسان از تلاش می درخشد

آفتاب شهر کلوانق

احمد فغفوری کلوانق
آفتاب شهر کلوانق الماس از تراش و انسان از تلاش می درخشد

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

بخونید خیلی جالبه

خداوند به یکی از پیغمبران وحی نمود: فردا صبح ، اول چیزی که دیدی بخور، دومی را بپوشان ، سومی را بپذیر، چهارمی را ناامید مکن ، و از پنجمی بپرهیز .. ! صبح گاه از جا حرکت کرد، در اولین وهله به کوه بزرگ سیاهی برخورد متحیر ایستاد که چه کنم ! سپس با خود گفت : خدا دستور محال و نشدنی را نمی دهد، به قصد خوردن کوه جلو رفت ، هر چه جلوتر می رفت کوه کوچکتر شد، تا بصورت لقمه ای در آمده چون خورد دید گواراترین خوراک است !! از آنجا گذشت ، طشت طلائی را دید طبق دستور گودالی کند و آن را پنهان نمود، اندکی رفت و پشت سر نگاه کرد، دید طشت خود به خود بیرون افتاده ، گفت : من آنچه باید بکنم کرده ام ! سپس به مرغی برخورد که یک باز شکاری آن را تعقیب می کرد، مرغ آمد دور او چرخید، پیغمبر گفت : من ماءمورم او را بپذیرم آستین گشود، مرغ وارد آستین شد، باز گفت : شکاری را چند روز در تعقیبش بودم ربودی ،  با خود گفت : خدا به من دستور داده این را هم ناامید نکنم ، تکه ای غذا هم نزد باز افکند،  از آنجا که گذشت مرداری یافت که بو گرفته و کرم در آن افتاده بود، طبق وظیفه از آن گریخت . پس از طی این مراحل برگشت ، شب در خواب به او گفتند: تو ماءموریت خویش را انجام دادی ، اما حکمت آن ماموریت را دانستی ؟ گفت : نه . به او گفتند: آن کوه ، غضب بود، انسان در وقت خشم خود را در مقابل کوهی می بیند، اگر موقعیت خویش را بشناسد و پابر جا بماند کم کم غضب آرام می شود و سرانجام به صورت لقمه گوارائی در می آید که آنرا فرا می دهد .. اما آن طشت ، کنایه از کار خیر و عمل صالح بود، که اگر مخفی کنی ، خدا به هر طریق باشد آنرا در برابر کسانی ظاهر می کند که صاحبش را جلوه دهند علاوه بر ثوابی که در آخرت دارد.. اما آن مرغ ، کنایه از نصیحت کننده است که باید راهنمائیش را بپذیری .. اما باز شکاری حاجتمند است که نباید ناامیدش کنی .. و اما گوشت گندیده غیبت است ، از آن بگریز .. نقل از امام رضا (ع) -بحار الانوار -عین الحیوة صفحه 521

برگرفته از سایت افسران جنگ نرم


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 12 بهمن 1398برچسب:, | 22:20 | نویسنده : احمد فغفوری کلوانق |

تا خیمه ها

بعد از عمو ماندنت اصلاً صلاح نیست

او رفت پیش ساقی کوثر تو هم برو

تا خیمه ها هنوز به غارت نرفته است

قبل از شروع معرکه بهتر تو هم برو...

 

986


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 16 آبان 1398برچسب:, | 15:40 | نویسنده : احمد فغفوری کلوانق |

یادم داد عباس ع


سلام بر دستهایی که بی انگشت شد اما با ظلم هم دست نشد راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده : آب ، آتش ، خاک ، هوا … آبی که از تو دریغ کردند آتشی که در خیمه گاهت افتاد خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها … ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا …

برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 16 آبان 1398برچسب:, | 15:28 | نویسنده : احمد فغفوری کلوانق |

دانستنی هایی در مورد شخصیت حضرت ابوالفضل العباس (ع)

 

1.   امیرالمومنین خطاب به فرزند گرامی خود عباس فرمود:

جلوتر بیا، عباس پیش روی پدر ایستاد و امام با دست خود شمشیری را بر قامت بلند او حایل نمود.سپس نگاهی طولانی به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود: گویا می بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله کرده تا اینکه دو دستش قطع می گردد.

2.   حضرت عباس (ع) 14 سال و 47 روز با پدر بزرگوارش امام علی (ع) زیست.

3.در سن 9 سالگی و 14 ماه و 17 روز امامت برادر بزرگوارش امام حسن (ع) را پذیرفت . 24 سال از حیات پر فروغ حضرت عباس می گذشت که امام حسین (ع) به امامت رسید و تا پایان عمر خود (34 سال) ولایت پذیری عاشق بود.

4.هنگام ازدواج سن حضرت 20 سال بود. با لُبابه دختر عبدالله بن عباس (که پسر عموی پیامبر بود) ازدواج کرد.

5.   ثمره این ازدواج: 2 فرزند به نامهای فضل الله و عبیدالله.

6.برادران تنی حضرت عباس: عبدالله(25 سال) ، جعفر(19 سال)، عثمان(21 سال) که همگی در کربلا به شهادت رسیدند.

7.   نام مبارک قمر بنی هاشم عباس (ع) بنا بر حروف ابجد 133 است.

 

8.   اینکه به او ابوالفضل می گفتند: به خاطر یکی از این دو علت :

الف:پسری به نام فضل داشت.

ب:چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت پر از فضل و فضیلت بود مگر نه اینکه ابوالفضل یعنی پدر فضیلتها بارها و بارها تجربه نشان داده اگر کسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری خود، پس از نماز روز جمعه 133 بار بگوید: «یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، اکشف لی کربی بحق اخیک الحسین»:ای عباسی که اندوه را از چهره حسین برطرف ساختی، اندوه مرا به حق برادرت حسین برطرف کن؛ انشا الله حاجت او برآورده می شود.

9.   فضایل حضرت عباس (ع) :

الف: ادب: روایت شده حضرت عباس بدون اجازه در کنار امام حسین (ع) نمی نشست، پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست. هیچگاه به خود اجازه نداد امام حسین (ع) را برادر خطاب نماید مگر اینکه در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا دریاب .

ب: یقین: درجه بالای ایمان ویژگی است که کمتر در غیر معصوم ایجاد می شود.اما حضرت از همان کودکی یقین به وجود آفریدگار یکتای جهان داشت.

ج: وفا: وفای او نسبت به اهل بیت (ع) به غایت زیاد و درخور تحسین است. باقر شریف قریشی نویسنده عرب معاصر در کتاب «حیاة الامام حسین(ع)» می نویسد: در تاریخ انسانیت در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگیرتر و باوفاتر از برادری ابوالفضل(ع)  نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نمی توان یافت که به راستی همه ارزشهای انسانی و نمونه بزرگواری را در بر داشت.

د: دلاوری: دلاوری حضرت در حماسه کربلا و صفین.

10.دو گونه شجاعت در وجود شریف حضرت عباس (ع) .

الف: شجاعت هاشمی و علوی از جانب پدرش.

ب: شجاعت عادی: از جانب مادرش ام البنین(س): زیرا که در میان تیره مادرش ، جدی پیراسته چون عامرین مالک بن جعفر بن کلاب بود.

11.امتناع حضرت عباس (ع) از پذیرش امان نامه شمر:

شمر بن ذی الجوشن از قبیله ام البنین مادر حضرت عباس (ع) ماموریت یافت که به حضرت عباس و سه برادرش امان نامه دهد.

عصر روز تاسوعا به نزدیکی خیمه گاه امام حسین رفت و فریاد زد خواهر زادگانم کجایند؟ امام حسین (ع) که منظور شمر را متوجه بود به برادران خود به ویژه حضرت عباس (ع) فرمود: پاسخ شمر را بدهید.اگرچه فاسق است ولی با شما قرابت و رابطه خویشاوندی دارد.

حضرت عباس(ع) به همراه برادرانش(عبدالله-جعفر-عثمان) نزد شمر حضور یافته و از او پرسیدند چه می خواهی؟ شمر گفت: شما خواهرزادگان من هستید.برای شما امان نامه ای از عمر بن سعد آوردم.

 حضرت عباس(ع) پاسخ داد: بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو.ای دشمن خدا، مارا فرمان می دهی که از یاری برادر و مولایمان حسین دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و ناپاکان درآوریم آیا ما را امان می دهی ولی برای فرزند رسول خدا(ص) امانی نیست.به هر حال سپاه عمر بن سعد در این ترفند نابخردانه ناکام ماند.

12.ضریح حضرت عباس(ع):

آبی که مرقد حضرت ابوالفضل(ع) را احاطه کرده است همان آبی که فرزندان پیامبر در ظهر عاشورا 14 قرن پیش در حسرتش جان دادند. این آب ،به طور معجزه
آسایی ، چشم های نابینا، و همچنین بیمار سرطانی را شفا داده و از 50 سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت باقی مانده و هرچه از آن استفاده می شود نه کم و نه زیاد می شود.

شیخ عباس 74 ساله که 36 سال خادم حضرت عباس(ع) بود درمورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا گفت: قبلا دو چشمه ای در سراب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لوله کشی نبود این آب مرتب می جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می شد که مزه و طعم آن آب از یهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می کردند که در تابستان خنک و در زمستان گرم بود. اما یک فرد از خدا بی خبر آمد به بهانه اینکه یک ترکی در دیوار حرم پیدا شده گفت می خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می آید و بعد آن دو چشمه را کور کرد و هرچه تلاش کردند نتوانستند آن را احیا کنند. اما دو ماه بعد از آن دوباره آب بالا آمد و به سرداب رسید.درادامه می گوید : اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده می شود اما این آب با وجود اینکه درب ورودی آن بسته شده مانند گلاب می ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است. این آب به ارتفاع 1 متر بالاتر ازقبر قرار دارد اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده.

هم اکنون در بخش درب صاحب الزمان مرقد مطهر حضرت عباس(ع) ، پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می آید.  

دانستنی هایی در مورد کربلا 

-        حرکت امام حسین(ع) از مکه به کربلا: در روز عرفه.

-        شهادت امام حسین (ع) در سن: 57 سالگی.

-        مدت حضور امام حسین (ع) و اصحابش در کربلا به مدت:  8 روز.

-        شهادت 9 نفر از فرزندان حضرت امام علی (ع) در کربلا.

-        شهادت 3 نفر از فزرندان حضرت امام حسین (ع) در کربلا.

-        بیمار دشت کربلا: امام سجاد (ع)

-        قافله سالار اسیران: حضرت زینب

-        شبیه پیامبر: حضرت علی اکبر

-        زمین کربلا: اولین زمینی که خداوند آن را قداست بخشید.

-        کوچکترین شهید کربلا: حضرت علی اصغر

-        بزرگترین شهید کربلا: حبیب بن مظاهر

-        شمر بن ذی الجوشن(لعنة الله علیه): در نهم محرم وارد کربلا شد.

-        ورود جابر بن عبدالله انصاری در کربلا: در روز اربعین.

-        آزاده شهید: حر

-        ورود امام حسین (ع) در کربلا: روز جمعه دوم محرم.

-        نخستین زائر امام حسین (ع): جابر بن عبدالله انصاری.

-        آخرین شهید کربلا: سوَید

 چارلز دیکنز(نویسنده معروف انگلیسی):

  اگر منظور امام حسین (ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود من نمی فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می نماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد.

 


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 9 آبان 1398برچسب:, | 20:50 | نویسنده : احمد فغفوری کلوانق |

ترک گناه


برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 12 بهمن 1393برچسب:, | 23:5 | نویسنده : احمد فغفوری کلوانق |
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By SlideTheme :.